چینی

همراه نورهای ماکروگرافی گرون قیمت #چینی، گیره با این هدبال بود که کمی سفتش کردم پکید! پنج تا خریدم وسط کار اعصاب خورد کنی نداشته باشم. درسته اقتصاد اول دنیاست ولی در #کلاهبرداری هنوز هم مقام بالایی داره. فقط بهتون بگم این بار خرید از #علی_بابا زیر یک هفته دستم رسید! #مدینچاینا

همراه نورهای ماکروگرافی گرون قیمت #چینی، گیره با این هدبال بود که کمی سفتش کردم پکید!
پنج تا خریدم وسط کار اعصاب خورد کنی نداشته باشم.
درسته اقتصاد اول دنیاست ولی در #کلاهبرداری هنوز هم مقام بالایی داره.

فقط بهتون بگم این بار خرید از #علی_بابا زیر یک هفته دستم رسید!
#مدینچاینا

مالتی متر جمع و جور و خوشگل و ارزون #چینی، یک بخش باتری هم داشت که کار نمی کرد، سه شنبه برم اداره پست برش گردونم و حالا یک چینی بالای صد دلار مالتی رنج بگیرم تا ببینم چی میشه جالبه همه محصولات برند های #ژاپنی و #آلمانی هم در چین تولید می شوند!

مالتی متر جمع و جور و خوشگل و ارزون #چینی، یک بخش باتری هم داشت که کار نمی کرد، سه شنبه برم اداره پست برش گردونم و حالا یک چینی بالای صد دلار مالتی رنج بگیرم تا ببینم چی میشه
جالبه همه محصولات برند های #ژاپنی و #آلمانی هم در چین تولید می شوند!

شرکت های کوچیک #چینی که بیشتر درآمدشون از #آمریکا ست، یک شبه همه چی رو بار کردن رفتن #کامبوج 🇺🇸 🇰🇭 🇨🇳 #تعرفه های کارآمد #ترامپ #Donalddump

شرکت های کوچیک #چینی که بیشتر درآمدشون از #آمریکا ست، یک شبه همه چی رو بار کردن رفتن #کامبوج
🇺🇸 🇰🇭 🇨🇳
#تعرفه های کارآمد #ترامپ
#Donalddump

روز تعطیل 7 تا تماس از شماره های ناشناس داشتم (6 شماره استرالیایی و یک شماره از +39) که همشون رو گوشیم شوت کرده بود تو پیغام گیر و پیغام همشون به زبان #چینی بود. ظاهرا #اپراتورها دست از فروش شماره بالک برنداشته اند. #اسپم #رگلاتوری #امنیت_سایبری

روز تعطیل 7 تا تماس از شماره های ناشناس داشتم (6 شماره استرالیایی و یک شماره از +39) که همشون رو گوشیم شوت کرده بود تو پیغام گیر و پیغام همشون به زبان #چینی بود. ظاهرا #اپراتورها دست از فروش شماره بالک برنداشته اند. #اسپم #رگلاتوری #امنیت_سایبری

You Missed

سال گذشته در چنین روزهایی، نشسته بودم و برای نوروز آماده می‌شدم. پیام تبریک می‌نوشتم، برای همکاران استرالیایی‌ام توضیح می‌دادم که نوروز چیست، چرا این‌قدر برای ما مهم است، و چطور با آمدن بهار در نیمکره شمالی، ما همزمان با طبیعت، حس تازه شدن را تجربه کرده ایم. اما امسال، به‌جای آن شوق، اندوهی سنگین بر دلم نشسته است. اندوهی که فقط از اتفاقات بیرونی نمی‌آید، بلکه از واکنش‌ها، از قضاوت‌ها و از آن چیزی که در میان مردم سرزمین مادری‌ام می‌بینم، ریشه می‌گیرد. برایم قابل درک نیست که چطور مرگ انسان‌ها، به‌خصوص کودکان، این‌گونه گزینشی اهمیت پیدا می‌کند. اینکه جان یک کودک، بسته به اینکه چه کسی او را کشته، ارزش‌گذاری شود، برایم دردناک و گیج‌کننده است. اینکه کودکی بی‌گناه، وقتی در اثر بمب و موشک آمریکا و اسرائیل کشته می‌شود، به سادگی در دسته «تلفات جنگی» قرار بگیرد، چیزی است که ذهن و دلم از پذیرش آن ناتوان است. شاید مسئله فقط خودِ این وقایع نیست، بلکه عادی شدن آن‌هاست. عادی شدن نفرت، عادی شدن دوگانه دیدن انسان‌ها، و عادی شدن بی‌حسی. در چنین فضایی، من خودم را عقب می‌کشم. نه از روی بی‌تفاوتی، بلکه از سر ناتوانی در همراهی با این حجم از تناقض و قضاوت. ترجیح می‌دهم تنها باشم تا اینکه بخواهم در گفتگوهایی شرکت کنم که در آن‌ها، انسان بودن به حاشیه رفته است. تقویم تغییر می‌کند، فصل عوض می‌شود. اما درون من، هیچ امیدی به فردای بهتر ایران نیست.