جاوید

جاوید مرد مهربون و مردم دوستی بود، کتاب می خوند، فکر می کرد، به دیگران کمک می کرد. خلاصه مرد نکویی بود. ولی چند سالیه کلا رم کرده و وحشی شده شنیده می گن شاه شده می خواد همه مخالفان جاوید رو از تیر برق آویزون کنه بهش می گن بیین داستان چیز دیگه ایهمیگه حتما در مورد من می گن چون سلطنت و شاه که جاوید نبودن پس منظور منمخلاصه #رضا_تفرقه مواظب #جاوید باش😁😁😁😁 #طنز #هزل

جاوید مرد مهربون و مردم دوستی بود، کتاب می خوند، فکر می کرد، به دیگران کمک می کرد. خلاصه مرد نکویی بود.

ولی چند سالیه کلا رم کرده و وحشی شده
شنیده می گن شاه شده
می خواد همه مخالفان جاوید رو از تیر برق آویزون کنه
بهش می گن بیین داستان چیز دیگه ایه
میگه حتما در مورد من می گن

چون سلطنت و شاه که جاوید نبودن
پس منظور منم

خلاصه #رضا_تفرقه مواظب #جاوید باش
😁😁😁😁

#طنز #هزل

You Missed

سال گذشته در چنین روزهایی، نشسته بودم و برای نوروز آماده می‌شدم. پیام تبریک می‌نوشتم، برای همکاران استرالیایی‌ام توضیح می‌دادم که نوروز چیست، چرا این‌قدر برای ما مهم است، و چطور با آمدن بهار در نیمکره شمالی، ما همزمان با طبیعت، حس تازه شدن را تجربه کرده ایم. اما امسال، به‌جای آن شوق، اندوهی سنگین بر دلم نشسته است. اندوهی که فقط از اتفاقات بیرونی نمی‌آید، بلکه از واکنش‌ها، از قضاوت‌ها و از آن چیزی که در میان مردم سرزمین مادری‌ام می‌بینم، ریشه می‌گیرد. برایم قابل درک نیست که چطور مرگ انسان‌ها، به‌خصوص کودکان، این‌گونه گزینشی اهمیت پیدا می‌کند. اینکه جان یک کودک، بسته به اینکه چه کسی او را کشته، ارزش‌گذاری شود، برایم دردناک و گیج‌کننده است. اینکه کودکی بی‌گناه، وقتی در اثر بمب و موشک آمریکا و اسرائیل کشته می‌شود، به سادگی در دسته «تلفات جنگی» قرار بگیرد، چیزی است که ذهن و دلم از پذیرش آن ناتوان است. شاید مسئله فقط خودِ این وقایع نیست، بلکه عادی شدن آن‌هاست. عادی شدن نفرت، عادی شدن دوگانه دیدن انسان‌ها، و عادی شدن بی‌حسی. در چنین فضایی، من خودم را عقب می‌کشم. نه از روی بی‌تفاوتی، بلکه از سر ناتوانی در همراهی با این حجم از تناقض و قضاوت. ترجیح می‌دهم تنها باشم تا اینکه بخواهم در گفتگوهایی شرکت کنم که در آن‌ها، انسان بودن به حاشیه رفته است. تقویم تغییر می‌کند، فصل عوض می‌شود. اما درون من، هیچ امیدی به فردای بهتر ایران نیست.