تفرقه

اگر تا حالا نمی فهمیدم چرا سال ۴۲ تا ۵۷ عده ای افتادن دنبال یک #آخوند #جانی، تندرو و #شارلاتان به نام #خمینی و چشمشون رو به همه #اسناد و مدارک و کتاباش بستن و #امام ش کردن و پرستیدنش 📿🤲 الان با تکرار تاریخ می بینم که مردم رنگ عوض کردن افتادن دنبال یک بی عرضه #دزد ، #تفرقه انداز #دروغگو که اینقدر خودش و مادرش از #ایران دزدیدن که تونستن چند دهه زندگی #اشرافی داشته باشن بدون اینکه کاری بکنن 🤴👸 #خمینی باز یک #جذبه ای داشت یک #اراجیف خاصی داشت تو حرفاش که مردم رو جذب می کرد، این #رضا_پهلوی چی داره واقعا ؟🤯 خلاصه اگر روزی به #قدرت رسیدید مثل ج.ا وحشی نباشید، #جنایت_نکنید ، #اعدام_نکنید ، #خون نریزید 🙏🙏🙏 در ضمن، محبت کنید بدون تشریفات من رو هم سلب #تابعیت کنید از اون مملکت. 😄

اگر تا حالا نمی فهمیدم چرا سال ۴۲ تا ۵۷ عده ای افتادن دنبال یک #آخوند #جانی، تندرو و #شارلاتان به نام #خمینی و چشمشون رو به همه #اسناد و مدارک و کتاباش بستن و #امام ش کردن و پرستیدنش 📿🤲

الان

با تکرار تاریخ می بینم که مردم رنگ عوض کردن افتادن دنبال یک بی عرضه #دزد ، #تفرقه انداز #دروغگو که اینقدر خودش و مادرش از #ایران دزدیدن که تونستن چند دهه زندگی #اشرافی داشته باشن بدون اینکه کاری بکنن 🤴👸

#خمینی باز یک #جذبه ای داشت یک #اراجیف خاصی داشت تو حرفاش که مردم رو جذب می کرد، این #رضا_پهلوی چی داره واقعا ؟🤯

خلاصه اگر روزی به #قدرت رسیدید مثل ج.ا وحشی نباشید، #جنایت_نکنید ، #اعدام_نکنید ، #خون نریزید 🙏🙏🙏

در ضمن، محبت کنید بدون تشریفات من رو هم سلب #تابعیت کنید از اون مملکت. 😄

پسرم اسمت رو گذاشتن . . . #تفرقه، بس که مشاوران و طرفدارات فحش دادن و تهدید به #مرگ و #حذف_فیزیکی دیگران کردن، خودت باش، حرف از #اتحاد نزن‌، ثبات شخصیت داشته باش

پسرم اسمت رو گذاشتن . . . #تفرقه، بس که مشاوران و طرفدارات فحش دادن و تهدید به #مرگ و #حذف_فیزیکی دیگران کردن، خودت باش، حرف از #اتحاد نزن‌، ثبات شخصیت داشته باش

#دشمن ما، ما رو بهتر از خودمان شناخت، بینمان #تفرقه انداخت و زنده موند ولی به بهای گزافی آموختیم #اصلاح ی در کار نیست و «ما» ماندیم فردا روز بهتری است

#دشمن ما، ما رو بهتر از خودمان شناخت، بینمان #تفرقه انداخت
و زنده موند
ولی به بهای گزافی آموختیم #اصلاح ی در کار نیست
و «ما» ماندیم
فردا روز بهتری است

You Missed

سال گذشته در چنین روزهایی، نشسته بودم و برای نوروز آماده می‌شدم. پیام تبریک می‌نوشتم، برای همکاران استرالیایی‌ام توضیح می‌دادم که نوروز چیست، چرا این‌قدر برای ما مهم است، و چطور با آمدن بهار در نیمکره شمالی، ما همزمان با طبیعت، حس تازه شدن را تجربه کرده ایم. اما امسال، به‌جای آن شوق، اندوهی سنگین بر دلم نشسته است. اندوهی که فقط از اتفاقات بیرونی نمی‌آید، بلکه از واکنش‌ها، از قضاوت‌ها و از آن چیزی که در میان مردم سرزمین مادری‌ام می‌بینم، ریشه می‌گیرد. برایم قابل درک نیست که چطور مرگ انسان‌ها، به‌خصوص کودکان، این‌گونه گزینشی اهمیت پیدا می‌کند. اینکه جان یک کودک، بسته به اینکه چه کسی او را کشته، ارزش‌گذاری شود، برایم دردناک و گیج‌کننده است. اینکه کودکی بی‌گناه، وقتی در اثر بمب و موشک آمریکا و اسرائیل کشته می‌شود، به سادگی در دسته «تلفات جنگی» قرار بگیرد، چیزی است که ذهن و دلم از پذیرش آن ناتوان است. شاید مسئله فقط خودِ این وقایع نیست، بلکه عادی شدن آن‌هاست. عادی شدن نفرت، عادی شدن دوگانه دیدن انسان‌ها، و عادی شدن بی‌حسی. در چنین فضایی، من خودم را عقب می‌کشم. نه از روی بی‌تفاوتی، بلکه از سر ناتوانی در همراهی با این حجم از تناقض و قضاوت. ترجیح می‌دهم تنها باشم تا اینکه بخواهم در گفتگوهایی شرکت کنم که در آن‌ها، انسان بودن به حاشیه رفته است. تقویم تغییر می‌کند، فصل عوض می‌شود. اما درون من، هیچ امیدی به فردای بهتر ایران نیست.