روزنوشت

#جنگل ها سوختن و نیروهای داوطلب خسته ودرمانده شدن و گفتن #چقدرتنهاییم #دانشجو ها کتک خوردن، زندانی شدن، محروم از تحصیل شدن و گفتن #چقدرتنهاییم #بازنشسته ها تحقیر شدن، کتک خوردن و گفتن #چقدرتنهاییم #دانش‌آموزان مسموم شدن، تحقیر شدن و خانواده هاشون گفتن #چقدرتنهاییم #جوانان ها گلوله خوردن زندانی و اعدام شدن و گفتن #چقدرتنهاییم و…. چقدر تنهاییم؟ 😢😢😢

#جنگل ها سوختن و نیروهای داوطلب خسته ودرمانده شدن و گفتن
#چقدرتنهاییم

#دانشجو ها کتک خوردن، زندانی شدن، محروم از تحصیل شدن و گفتن
#چقدرتنهاییم

#بازنشسته ها تحقیر شدن، کتک خوردن و گفتن
#چقدرتنهاییم

#دانش‌آموزان مسموم شدن، تحقیر شدن و خانواده هاشون گفتن
#چقدرتنهاییم

#جوانان ها گلوله خوردن زندانی و اعدام شدن و گفتن
#چقدرتنهاییم

و….

چقدر تنهاییم؟ 😢😢😢

#روززن اونم روایت بین المللی اش بخاطر یادآوری حقوق برابر زن و مرد محترمه و تا زمان رسیدن به این هدف ارزشمنده، روز مرد چه کوفتیه دیگه؟ 🧐🤭

#روززن اونم روایت بین المللی اش بخاطر یادآوری حقوق برابر زن و مرد محترمه و تا زمان رسیدن به این هدف ارزشمنده، روز مرد چه کوفتیه دیگه؟
🧐🤭

اینم عکس یک‌ مکان زیبا با باز گذاشتن شاتر بیش از سه ثانیه و دیافراگم بسیار بسته برای عمق میدان بالاتر و محو کردن المان های متحرک مانند عابران #ادلید #ایستگاه‌قطار #عمق‌میدان #حذف‌‌المان‌متحرک فوکوس از سطح زمین، که بافت و خطوط آن کاملاً واضح دیده می‌شود، شروع می‌شود و به‌تدریج چشم را به سمت قوس‌های معماری در انتهای راهرو هدایت می‌کند.

اینم عکس یک‌ مکان زیبا با باز گذاشتن شاتر بیش از سه ثانیه و دیافراگم بسیار بسته برای عمق میدان بالاتر و محو کردن المان های متحرک مانند عابران

#ادلید #ایستگاه‌قطار #عمق‌میدان #حذف‌‌المان‌متحرک

فوکوس از سطح زمین، که بافت و خطوط آن کاملاً واضح دیده می‌شود، شروع می‌شود و به‌تدریج چشم را به سمت قوس‌های معماری در انتهای راهرو هدایت می‌کند.

یک خانم فارسی زبان و دختر هشت ، نه سالش نشستن روی صندلی های قرمز اتوبوس که مخصوص سالمندان و کسانی که مشکل جسمی دارند، دختر به مامانش متذکر شد این صندلی مخصوص سالمندان است و مادر با تحکم بهش گفت بشین! نمی دونم چرا شعر فروغ یادم اومد #فاتح_شدم ، خود را به ثبت رساندم!

یک خانم فارسی زبان و دختر هشت ، نه سالش نشستن روی صندلی های قرمز اتوبوس که مخصوص سالمندان و کسانی که مشکل جسمی دارند، دختر به مامانش متذکر شد این صندلی مخصوص سالمندان است و مادر با تحکم بهش گفت بشین!

نمی دونم چرا شعر فروغ یادم اومد
#فاتح_شدم ، خود را به ثبت رساندم!

You Missed

سال گذشته در چنین روزهایی، نشسته بودم و برای نوروز آماده می‌شدم. پیام تبریک می‌نوشتم، برای همکاران استرالیایی‌ام توضیح می‌دادم که نوروز چیست، چرا این‌قدر برای ما مهم است، و چطور با آمدن بهار در نیمکره شمالی، ما همزمان با طبیعت، حس تازه شدن را تجربه کرده ایم. اما امسال، به‌جای آن شوق، اندوهی سنگین بر دلم نشسته است. اندوهی که فقط از اتفاقات بیرونی نمی‌آید، بلکه از واکنش‌ها، از قضاوت‌ها و از آن چیزی که در میان مردم سرزمین مادری‌ام می‌بینم، ریشه می‌گیرد. برایم قابل درک نیست که چطور مرگ انسان‌ها، به‌خصوص کودکان، این‌گونه گزینشی اهمیت پیدا می‌کند. اینکه جان یک کودک، بسته به اینکه چه کسی او را کشته، ارزش‌گذاری شود، برایم دردناک و گیج‌کننده است. اینکه کودکی بی‌گناه، وقتی در اثر بمب و موشک آمریکا و اسرائیل کشته می‌شود، به سادگی در دسته «تلفات جنگی» قرار بگیرد، چیزی است که ذهن و دلم از پذیرش آن ناتوان است. شاید مسئله فقط خودِ این وقایع نیست، بلکه عادی شدن آن‌هاست. عادی شدن نفرت، عادی شدن دوگانه دیدن انسان‌ها، و عادی شدن بی‌حسی. در چنین فضایی، من خودم را عقب می‌کشم. نه از روی بی‌تفاوتی، بلکه از سر ناتوانی در همراهی با این حجم از تناقض و قضاوت. ترجیح می‌دهم تنها باشم تا اینکه بخواهم در گفتگوهایی شرکت کنم که در آن‌ها، انسان بودن به حاشیه رفته است. تقویم تغییر می‌کند، فصل عوض می‌شود. اما درون من، هیچ امیدی به فردای بهتر ایران نیست.